
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و مرثیۀ سیدالشهدا و امام مجتبی علیهم السلام
ذات حق است فقط قدر و بهای حَسَنِین راه قربِ به خدا چیست؟ لـقـای حَسَنِین در حـسـیـنـیـه مـوحّـد شـدنـم کـامل شد بنـدهام، سجـده کنم رو به خدای حَسَنِین آبـرودار شدن، ماحَـصـَلِ نوکری است هست، عزت همهاش تحت لوای حَسَنِین فـاطـمـه بی بـرو بـرگـرد تـلافی بکـنـد هر کـسی کارِ کـمی کـرد برای حَسَنِین کـیـمـیا میشود از خـیرِ مجـاور شدنش گَردِ خاکی که نـشـیند به سرای حَسَنِین اینکه در سلـسلۀ سینـهزنان، سینه زدیم بوده تـأثـیـر منـاجـات و دعـای حَـسَنِین ذکر مادر پدرم نام حسین است و حسن جـان مـادر پـدرم هـم به فـدای حَـسَنِین نذر کردم بروم ماه صفر، صحن نجف تا کنم طـوفِ عـلی بهر رضای حَسَنِین اربــعــیـن پـای پــیــاده، حــرم ثــارالله کاش دسـتم بـرسد تـذکـرههای حَـسـَنِین دل من لک زده تا زائر ششگوشه شود دستِ خالی من و لطف و عطای حَسَنِین بارها گفت نبی: این دو پسر جان منـند این همه ظـلـم نبـودهست سزای حَسَنِین هر دو آقای مرا تـشـنه به مـقـتل بردند کاش امسال بـمـیرم به عـزای حَـسـَنِین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
روضهات را قصه میگفتم برای دخترم گریه کردم تا سحـر با هـایهای دخترم گـفـتم از آب و غذا افتادی از روز دَهم آنقدر کِـز کـرد، کم شد اشتـهـای دخترم نیمهشبها میپَرم از خواب تا ویرانهات با صـدای گـریـههـای بیصدای دخـترم با عروسکهای زیرِ خـیمۀ چـادر سیـاه اشک میریزیم پای روضههای دخترم تا زمین میخورد میدیدم شبیه قصّهات اشک را در خـندههای زخمِ پای دخترم هیچ دخـتر بچـهای را زود بیبـابا نکـن گریه کردم بـارهـا با این دعـای دخترم اشکهایش ریخت روی گنبدِ نقاشیاش یک حرم زائر شدم در کـربلای دخترم روضهات جاریست در دنیای دختردارها با تو حـتـماً دوسـتـم دارد خـدای دخترم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
با سر رسیدهای! بگو از پیکری كه نیست از مصحف ورقورق و پرپری كه نیست سر مینهم به سردی این خاکها؛ کجاست دستان مهربان و نوازشگری که نیست؟ بـایـد بـرای شـسـتـن گـلزخــمهـای تـو باشد زلال زمزمی و کوثری که نیست آزاد شد شـریـعـه هـمان عـصر واقـعـه یادش بهخـیر سـاقی آبآوری که نیست تشخیص چشمهای تو در این شب کبود میخواست روشنایی چشم تری که نیست دستی کشید عمه به این پلکها و گفت: حالا شدی شبیه همان مادری که نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
ملـیکهای که سماوات در پنـاهـش بود هزار مرثیه در عمق هر نگاهش بود قـیـام کـرد علیه خـزان چو ابـر بهـار و قطره قطرۀ چشم ترش سپاهش بود چـقـدر از پی بـابـا دویـده بود آن شب و دست و پای پر از آبله گواهش بود در آسـمـانِ شـبِ بـینـهـایـتِ غـربـت خسوف، تعزیهگردان روی ماهش بود و با ملائکه میخـواست پـر کـشد اما نمیگذاشت نسـیمی که سدّ راهش بود خرابه محفل پروانه بود و گل آن شب گلی که دامن پـروانه قـتـلگـاهـش بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
مصائـبـی که سـرم آمده، فـدای سـرت چه مرهمی بگذارم به زخمهای سرت؟ تمـام راه نگـاهـم به چـشـمهای تو بـود تمـام راه بـرایم شـدهست سـایه، سـرت و انیکاد بخوان! چشم خورده قافلهمان که شهر پُر شود از صوت دلربای سرت به پیش چشم خودم چوب خیزران میزد ببخش اگر که نبوده سرم به جای سرت پس از تو پرچم طاغوت سرنگون شده است و سر فـراز شده حـق به اتکـای سرت همیشه قـبـلـۀ زینب سـر مقـدس توست اگر اجازه دهی جـان دهـم برای سرت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
از تـیـرگیِ شـام، دل آسـمـان گـرفت وقت ورود شد، نَفَسِ کاروان گرفت راهی نـبود از در دروازه تا به کاخ از صبح تا غروب ولیکن زمان گرفت اشکِ سرِ بریده درآمد که خواهرش جا در میان مجلسِ نامحرمان گرفت ای دخـتـر عـلی! چـقدر داغ دیدهای! این روزگار از تو چه سخت امتحان گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
سخـت بود هـمـسفـر نیزۀ اعـدا شدنم سختتـر بهر سفـر بیتو مهـیّـا شدنم وسط هـلهـلهها خـنده به حـالم کـردند خنده بر گریه و همصحبت سرها شدنم ای سر نیزهنشین حال مرا میبـینی؟ شده اعجاز، از این خاک ستم پا شدنم کاش بودی که ببینی چقَدَر مردم شام خنده کـردنـد به برخـاسـتن و تا شدنم هر چه دیدم بفدای سرت اما، تو بگو چه کـنم با غـم انگـشـت نمـاهـا شدنم سِتر نامـوس نـبی بودم و دیـدنـد همه با حـرامی وسـط بـزم خـطـاهـا شدنم اینهمه درد به جان من اگر سخت گذشت سخـتتـر بود فـراق تو و تـنهـا شدنم به خـداوند قـسم با همه سخـتی و بلا مفتخـر بر توأم و دخـتر زهـرا شدنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
پس از تو، جان برادر! چه رنجها که کشیدم چه شهرها که نگشتم، چه کوچهها که ندیدم به سخـتجـانی خود آن قَـدَر نبود گمانم که بیتو، زنده ز دشت بلا، به شام رسیدم چو ماه چارده دیدم، سر تو را به سر نی هـلالوار ز بـار مـصـیبت تـو، خـمـیدم ز تازیانه و طعـن سنان و طعـنـۀ دشمن دگر ز زندگی خویش گشت قطع، امیدم شدم چو وارد بـزم یـزید، بـازوی بـسته هزار مـرتبه مرگ خود از خدا طلـبـیدم هـنـوز بر کـف پـایم، نشان آبله پیداست به راه شـام ز بس از جـفـا پـیـاده دویدم ولی به این همه غم، شاد از آنم، ای شه خوبان! که نقد جان به جهان دادم و غم تو خریدم ازین حکایت جانسوز، «جودیا»! صف محشر به نزد شاه شهیدان، شریک، همچو شهیدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهر شام
دور محمل چه شلوغ است مکافات شده قــافــلــه وارد دروازۀ ســاعــات شــده وسط اینهـمه خـنـده، شـرر آهـم هست دور من هرکس و ناکس که نمیخواهم هست سورۀ نـاس بخـوانـید که شـر کـم بشود چـشمها خـیره نماند، سرشان خـم بشود مشکلی کاش ز هجران تو حل میکردم سرت از نیـزه میافـتاد، بغـل میکردم طعنه و زخم زبان مرحله به مرحله بود بی ادبتر ز همه دوروبرم حرمله بود نصف روز است که اینجا سرپائیم حسین دوست داری که بگوئیم کجائیم حسین؟! وسط اینهمه روضه، فقط این غم کم بود آخـرین منزل ما مجـلـس نـامـحـرم بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهر شام
شامیان خنده به زخـم جگر ما نزنید سـاز بـا نــالـۀ ذرّیـۀ زهــرا نـزنـیـد سر مردان خدا را به سر نیزه زدید مرد باشید دگر سنگ به زنها نزنید علی و فاطـمه در جمع شما اِستادند پیش چشم علی و فاطمه ما را نزنید به اسیری که بُوَد در غل و زنجیر زدید به یتیمی که دویده است به صحرا نزنید رقص شادی جلوی محمل زینب نکنید پای سرهای بریده به زمین پا نزنید بگـذاریـد بـرای شـهـدا گـریـه کـنـیم خـنـده بر داغ دل سـوختـۀ ما نـزنید کشتن فاطمه بین در و دیوار بس است تازیـانـه به تـن زینب کـبـری نـزنید به تمـاشای سـر پـاک حسین آمدهاید اینقـدر دست به هـنگـام تماشا نزنید سخن «میثم» دل سوخته را گوش کنید: دوسـتان! غـیر در خانۀ مـولا نزنید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام و حمایت از مردم مظلوم غزه
بدا به آیـنـهای که دچار خـودبـیـنیست دل از نگاه تو افتد، شکست تضمینیست فقط به گریه سبک میشود دلم، در این زمانهای که لبالب سکوت و سنگینیست غمت اصیلترین راه روشن است حسین! جز این چراغِ کهن، هرچه هست تزئینیست تو آن روایت فـتـحی که دم زدن از تو به دوش جان به کفی چند مثل آوینیست چقدر ریخته خون، شمرِ این زمانۀ دون شمار آنهمه کـشته هـنوز تـخـمیـنیست کدام نعـشِ گران؟ این بلند پرچم توست که روی شانۀ لبـنانی و فـلـسطـینیست کدام قول و غزل؟ این نوشتن از مظلوم برای شاعـر تو یک فـریضۀ دیـنیست شکوه نام رسای تو ای حـمـاسۀ سـرخ خـلاصـۀ هـمـۀ شـعـرهـای آئـیـنـیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
با وجود شمرهای بددهان در شهر شام شام من شد تهمت و زخمزبان در شهر شام آنچه با من کرد حرف ناسزا سیلی نکرد زیر بار غصه قدم شد کمان در شهر شام گـیسوان دخـترت همرنگ دنـدانت شده دختر دردانهات شد نصفجان در شهر شام اینکه میلرزم به خود از ضعف هست از ترس نیست آخرش پیدا نشد یک لقمه نان در شهر شام حرف مرهم را نزن کار از مداوایم گذشت بسکه خو کردم به درد استخوان در شهر شام سایۀ خیمه نصیب شمر و خولی شد ولی آه ناموس خـدا بیخانـمان در شهر شام رفـتی و دیگـر نـدیـدی گـردش ایـام را یک نفر مثل شبث شد ساربان در شهر شام از تو چه پنهان شبیه ریگ صحرا ریخته مطرب و رقاصه و آوازهخوان در شهر شام کاش میمُردم ورودی همین شام خراب کاش میمُردم نمیرفتم ولی بزم شراب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
در مجـلس یزید جـانها به لب رسید جـانها به لب رسید در مجـلس یزید زد خـنــده بـر غــمِ زنهــای قــافـلـه وقـتی شـراب از کـنـج لـبـش چـکـید دستی به خیزران، دستی به نَرد داشت آورد طـشت زر یک مرد زر خـرید از رخت کهنهاش جبریل میگریست از زخـم پـایِ او زنـجـیـر میچـشـید بوی پدر رسید غـم بر دلش نـشـست حرف کنیز شد رنگ از رُخش پـرید میدید میزند هِی چوب را به طشت قـدش نـمیرسید قـلبـش چه میتـپـیـد «بس نیست نانجـیب» دادِ رُباب بود «نامـرد کم بزن» از عـمه میشـنـید صبرش به سر رسید بر روی پنجه رفت خـیـره به طشت شد آن چـشمِ نـاامـید مـیدیـد مـیزنـد نــا مــرد بــر لـبـش زد بر دهانِ خود لبهای خود گـزید مثـل حـصـیـر بود لـبهای چـاکِ او هی ضرب تازه دید هی زخم تازه دید مویش خضاب بود طشت و شراب بود زد خیزران شکست زد دخترک برید سر را زِ کاخ بُرد یک مرد سرخ مو رفتند و مانده بود یک طفـل مو سفید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
میرسد روضه به یک طشت خدا رحم کند خـیزران کاش به زخـم دل ما رحم کند چند جای لبت از چوب ترک خورده حسین زخم چشمان ترت باز نمک خورده حسین مگر از خاطرهام میرود آن بزم عذاب میچکید از لب آن مردک سرمست شراب خواهرت میرسد از راه طنابی بر دست دشمنت دور سرت پیک شرابی در دست مست بود و به دهـانش غـزلی کفرآمیز تکیه می کرد به ضرب المثلی کفرآمیز دخترت خواست روی پـنجۀ پا برخیزد به تمـاشای تو در طـشت طلا برخـیـزد هر چه کردم نگـذارم به تو سوگـند نشد خـیزران از لب و دندان تو دل کند نشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
بر زینب مـظـلـومـه شبِ تار رسیده نـامـوس خـدا بـر سـر بـازار رسیده دروازۀ ساعات پُر از مردم شامیست بر گـوش هـمه خـنـدۀ انـظـار رسیده بر سوختگان در عوض تسلیت و گل هم آتش و خاکستر و هم خار رسیده بر عترت پیغـمبر اسلام در این شام از قـوم یـهـودی غـم و آزار رسـیـده با خواندن قـرآنِ تو ای ناطـق قـرآن مرهم به دل خـسـته و بیـمـار رسیده بنویس «وفایی» که پی محو ستمگر زینب نه، بگـو حـیـدر کـرار رسیده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
کی دیده کنار هم، جام می و قـرآن را جام می و قرآن و، چوب و لب عطشان را ای فـاطمۀ اطـهر! ای دختـر پیغـمبـر! در طشت طلا بنگر، وجه اللَهِ سبحان را فـریاد که سوزاندند، آخر دل زینب را افسوس که بشکستند، آن گوهر دندان را چوب و لب و دندان بود، زینب که پریشان بود میکرد پریشانتر، گیسوی پریشان را یارب جگرم شد خون، دیدم که یزیدِ دون با چوب زند بوسه، لعل لب مهمان را قلب نبی آزردند، در مجلسِ مِیْ بردند هم آیۀ تـطهـیر و، هم سورۀ فـرقان را فریاد از آن چوب و، افسوس بر آن دندان کز سوره جدا کردند، یک آیۀ قرآن را فریاد که از این غم، خون شد جگر عالم آتش زدی ای «میثم»، این عالم امکان را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر برادر
منزل به منزل، غصهام، اشک روانم با دستِ بسته، پشت محمل، روضه خوانم خورشید، بعد از سالها روی مرا دید او هم دگـر فـهـمـید که بی سـایـهبـانـم در محـمـل بی پرده رفـتـم بین انـظار آتـش گـرفـتــه بـنـد بـنـد اسـتـخــوانــم دریــاب حــال دخــتــر دردانــهات را اشـک یـتـیـمـیاش زده آتـش به جـانم شـد هـم کـلامـم ابن مـرجـانـه، برادر فــرزنــد بـدکــاره زده زخــم زبــانــم با خـطـبـههـایم خوار کردم بیحـیا را صوت پدر خارج شد انگار از دهـانم میخواست زین العابدین را سر بِبُـرد سـیـنـه سـپـر کـردم که باشد در امـانم لبهـای تو خـونی شد و من دردم آمد آشـفـتـه از بـرخـورد چـوب خـیزرانم باور نمیکـردم که در زنـدان بخـوابم بـاور نـمـیکـردم شـود ایـن امـتـحـانم نـذرم شـده ایـن که بـیـایـم اربـعـیـنـت تـا قـبـر خـاکـیات، اگـر زنـده بـمـانم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات پایان ماه محرمی و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
نباشد غیر داغ تو، به دل شایسته ماتم را به شادی دو عالم هم نباید داد این غم را تویی آن اسم اعظم که حوائج مستجاب از اوست خدا از برکت نام تو بخـشیدهست آدم را تمام اغنیا هم ریزهخوار سفرهات هستند که دیدم در صف نذریبگیران تو، حاتم را به زیر سایۀ نام تو روشن شد مسـیر ما خدا هرگز نگیرد از سر ما، لطف پرچم را بخار رحمت از چایی بزمت جلوهگر باشد به رشک آورده چایِ روضۀ تو، چاهِ زمزم را "حسین و یا حسین و یاحسین و یاحسین" آری برای عاشقان عشق است از عالم همین دم را چنان که باید و شاید نکردم گریه بر داغت به غفلت دادم از کف دامن ماه محرم را به تیر و نیزه و شمشیر و سنگ آن قوم شیطانی چرا کـشتند اینگونه ولی الله اعـظم را؟! تداعی شد تمام روضهها در پیش چشمانش به دست دشمنان تا دختر تو دید خاتم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات پایان ماه محرمی و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
یک ماه میشود که ز جان گریه کردهام با روضههای مرثیهخوان گریه کردهام یک ماه میشود که به لبهای تشنهات نـزدیـک آبهـای روان گـریـه کـردهام یک ماه میشود که ز غمهای خواهرت هـمنـالـه بـا امـام زمـان گـریـه کـردهام گاهی در اول سلام زیارت، دم غروب در حـسـرت زیـارتـتـان گـریـه کـردهام گـاهـی بـیـاد خــیـمـۀ آتـش گـرفـتــهات گـاهی بـرای دخـتـرتـان گـریه کـردهام گاهی میان واحد و سنگین و شور و دم دست خودم نبوده، سینهزنان گریه کردهام اشکی نمـانـد، از غـم بر نیـزه رفـتـنت بر ماجرای تـیر و کـمـان گریه کردهام اصلا عجیب بود حال و هوای محرمام کـلـی بـرای غـربـتـتـان گـریـه کـردهام آمد نشست، دست به روی سرش گذاشت هر تکه را که دید روی پیکرش گذاشت از یک طرف کمی گل ریحانه جمع کرد از یک طرف کمی پر پروانه جمع کرد یک، نه، دو، نه؛ چقدر شبش پر ستاره بود یک جسم خسته بود ولی پاره پاره بود خون میجهید و تاب و توانش نمانده بود جـان در تن امـام زمـانـش نـمـانـده بود انگـشـتـرت کجـاست؟! بمـیرم برای تو آب آورت کجـاست؟! بـمـیـرم برای تو وقت اذان شده است بگو اکبرم کجاست؟ پـیـراهـن سـفـارشی مـادرم کـجـاسـت؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات پایان ماه محرمی و ورود سر مطهر امام علیهالسلام به شام
ما هـر چه بـود پـای مـحـرم گذاشـتـیم در چَـشمها دو چِـشـمۀ زمـزم گذاشتـیم قطعاً دعای فـاطمه پشت و پـناه ماست وقـتـی دم حـسـیـنـیـه پـرچـم گـذاشتـیـم ما ارث گـریـه از پـدر خویش بردهایم پـا جـای پـای حـضـرت آدم گـذاشـتـیم این اشکها برای تو باشد، حسین جان شاید به روی زخـم تو مـرهم گذاشـتیم تـفـسیر روضههـاست، حروف مقطعه جـان را مـیـان سـورۀ مـریـم گذاشـتـیم خـیـلی حـسـین زحـمـت مارا کشیدهای خـیـلی برای روضـۀ تو کـم گـذاشـتـیم یک عمر دم حسن شده و بازدم حسین این عـشق را به سـیـنه دمادم گذاشـتیم یک اربـعـین زیـارت ما را ردیف کن ما هر چه بود پـای مـحـرم گـذاشـتـیـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات پایان ماه محرمی و ورود سر مطهر امام علیهالسلام به شام
ای دل! مگر نه خاتمه، ماه محرّم است؟ «باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟» گر مـاجـرای کـوفـه و کـربـبـلا گـذشت «باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟» گویا طلـوع کرده به شام، آفـتاب عـشق «کآشوب در تمـامی ذرّات عـالم است» صبح ورود شـام چـنان تـیره بُـد کـز آن «کار جهان و خلق جهان، جمله درهم است» سرهای کـشتگـان همه بر دوش نیـزهها «سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است» آن محشری که کرد به پا چوب خیزران «بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است» رشک مَلَک خرابهنشین شد که «محتشم» گـفتا: «عـزای اشـرف اولاد آدم است» ویــرانــه و دل شـب و دردانــه و پــدر آری؛ بساط عـشق بهخوبی فـراهم است فردا سپـیـده، چـشم در آن بزم تا گـشود بر گِرد شمع دید که پـروانهای کم است
: امتیاز
|